تبلیغات منو نگاه کن(نگاه خسته)...
وداع
آخــرین شب گــــرم رفتـن دیـدمــش لـحظـــــه های واپسین دیدار بود
او به رفتن بود و مــن دراظطــراب دیده ام گـــریــان ،دلــم بیمار بود
گفتمــش از گــــریــــــه لبریزم مـرو گـفـت جانا ناگــــزیرم نا گـــزیــر
گفتم او را لحظــــه ای دیگــربمـا ن گفت می خواهم ولی دیراست دیر
در نگاهش خیــــره ماندم بـی امیـــد ســـر نهادم غمــــزده بر دوش او
بوسه هـای گــــریـــــه آلودم نشست بررخ و بر لالـه هـا ی گوش او
ناگهـــان آهــــــی کشید و گفت وای زندگی زیبــا وگاهی هست زشت
گـــریـــه را بس کن مرا آتـش مزن نا گزیرم از قبــول ســـرنــوشت
شعلـه زد برمن چو دیدم موج اشک برق زد در جستـن چشمــــان او
اشک بی طاقت درآن هنگام ریخت قطــــره قطـــره ازسـرمژگان او
از سخـــن ماندیم و بـــاران نــگا ه گفت می دانم جدائــــی زود بود
در نگـــــاه آخـــــرینش بین مــــــا هــای هــای گریه ی بدرود بود
